تبليغاتX
با تو تمام ماه ها اردیبهشت است

با تو تمام ماه ها اردیبهشت است







تـ و ضـ یـ حـ ا ت

 من ترانه 18 سال دارم.....


ا مـ کـ ا نـ ا ت
صفحه ی اول
پست الکترونیک


نـ و یـ سـ نـ د ه


آ ر شـ یـ و
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
تیر 1386
خرداد 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385


لـ یـ نـ ک هـ ا
سایت رسمی یغما گلرویی
سایت رسمی ایرج جنتی عطایی
سایت رسمی اردلان سرافراز
سال های تاکنون(عبدالجبار کاکایی)
اهورا ایمان***********
خانه ترانه
وبلاگ افشین یدالهی
صدیقه حسینی
انجمن داستان بابلسر(کافه اندیشه)
حسین کوچولو(به خاطر خودم می گی؟)
ترانه یعنی همین(سینا حسین زاده)
جهان ترانه
ارکید ترانه (نفیس)
ترانه های رضا راد
با تو صد تا ترانه از تو
املت دسته دار
شعرو احساس شایان تجلی
ترانه چین
ترانه های پاییزی
حصار ترانه
ترانه باران
همترانه همصدا شو_مجید کبیری)
گل سرخ ترانه
علیرضا حسینی
سیاوش قمیشی
مهدی موسوی(ترانه ی ما)
کارگاه شعروترانه
تب ترانه
ترانه علیدوستی*
یادداشت های یک خبرنگار(کامران نجف زاده)
هفته نامه چلچراغ
سیاوش کاویان
هفت ترانه(رادیو جوان)
کافه اندیشه جوان
هفتایی ها(رادیو جوان)

قـ ا لـ ب از
نازنین
www.Naazanin.Com

  RSS 2.0  




 

 

لو می دهد دوباره مرا بچه بازی ات

قهرم باهات مثل همیشه دهن لقی

تا رفتم از تمام ِ خودم گم کنم تو را

دنبال من دوید دو تا کفش ِ تق تقی...

 

چند می گیری گریه کنی؟!

 

موضوع این است که این «صدیقه حسینی» را هر کاری ش هم  بکنند دست از نوشتن بر نمی دارد.حالا هرچه که می خواهد باشد.شعر،داستان،ترانه!هر چیزی که آرام و آرام ترش کند.اسمش را هم هرچه می خواهید بگذارید.عشق،عادت یا...نمی دانم!برای من که هیچ کدام از این ها نبوده و نیست.حس ِ من به نوشتن خیلی خیلی غیرقابل تعریف تر از این حرف هاست.همان قدر که حسم به تو و آن سیاره ی کوچکت!...خلاصه تر بگویم:موضوع این است که یک ماه بیشتر به کنکور لعنتی ام نمانده و من هنوز همین جام.درست همین جا:زیر پوست شعر!!!

می خواستم در مورد ترانه های سفارشی یا بهتر است بگویم ترانه های عشقی_سفارشی حرف بزنم.از بازار داغ ترانه از ترانه های آن وره آب از این که این روزها هرچقدر تب ترانه بالاست شناخت و توقع ِ از ترانه پایین است و این که چقدر می شنوم:چند می گیری ترانه بگی؟؟؟....و اصلا ً تمام چیزهایی که به من و ترانه مربوط می شوند اما خب!ترجیح می دهم بماند برای همان یک ماه ِ دیگر و بعد از آن کنکور کذایی!

 

 

زندگی بدجوری داره منو از پا درمیاره

از تنم هیچ چی نمونده جز یه قلب پاره پاره

 

من نگام بهت حرومه پس چرا خوابتو دیدم؟

مگه تو نرفته بودی؟چرا برگشتی دوباره؟

 

می زنم به سیم  ِآخر دیگه طاقت نمیارم

می خوام آسمون خراب شه روی این همه ستاره

 

روی چشمک زدن ِ من به گذشته های دورم

رو شبایی که ندیدن یه نفر تا صُب بیداره

 

یه نفر که دستاش از تو تا ابد خسته نمی شد

حالا قهرمان ِ خوب ِ قصه های گریه داره

 

دیگه تو قطب ِ تو نیست اون!رسیده ته زمستون

داره از سرما می لرزه!دیگه آخرای کاره

 

پلکاشو یواش می بنده به خودش بُلن می خنده

حالا واقعاً می فهمه!خودکشی چه کیفی داره...

 

 

 

 


نویسنده: سیده صدیقه حسینی
ساعت: 19:47
تاریخ:
سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387

 


 

هیچ چیز سخت تر از این نیست که در این روزهای سیاه بخواهی سپید بنویسی و انقدر محرمانه تقدیمش کنی به سهم ترسناک دست هایی که معصومانه با تو معصیت می کنند؛و جوری که هیچ کس به دلشوره های اردیبهشتی ات شک نکند چهارده شبانه روز آمدنش را مخفیانه جشن بگیری تا شاید یادش بیاوری چقدر بزرگتر شده است که هنوز کوچک ماندن تو را به رویت نمی آورد....

 

از عقده های عمیق اقیانوس می آیم

از آرام ترین اطلس ِ دنیا

در تو نقشه می کشم

جغرافیای کوچکم را

از قدم های عقب تری که به گنج نزدیک می شوم

از خودم

دورتر بر می گردم

دمپایی دنیا را لنگه به لنگه می پوشم

از هر طرف راه می افتم

به زمین ِ گرم می خورم

به بوسه های داغ

که مرا از تو کِش می روند

تو را از لب دریا!!

 

آن قدر گریه می کنم

که کشتی هایت غرق می شوند

و تو سالهاست ساحل را حدس می زنی

درست از همین فاصله

که دریا زیر دمپایی ام

موج موج

خشکش می زند!...

 

 

 


نویسنده: سیده صدیقه حسینی
ساعت: 20:1
تاریخ:
شنبه سی و یکم فروردین 1387

 


 

اسفند هم تمام شد.امروز به اندازه ی تمام درخت های دنیا سبزم!سبزتر از پرسه زدن های دو نفره،سبزتر از اسکناس های هزارتومانی،سبزتر از روسری ام که هرسال یک گره محکم ترش می کنم تا حرمت محرمانه مان را حفظ کنم.سبزتر از...امسال هفت سینم را در هفت آسمان ، ستاره ستاره می چینم تا دیگر مدیون سماجت بوسه هایم نباشند!

 

خیلی وقت بود این جا نمی آمدم هرچند دست هایم پرتر از ترانه بود اما خب نمی آمدم!چرایش هم مفصل است...مفصل تر از کتک های ِ....بهار مبارک بهارنارنج!

 

 

پشت شیشه های ویترین می شینی

تو رو مث یه عروسک می بوسم

می دونم تو بغلم جا نمی شی

شیشه رو همیشه با شک می بوسم

 

تقصیر شیشه ها نیست از اولش

من به دنیا اومدم با فاصله

دستمو ول می کنن می رم یه روز

از همه آدمای بی حوصله

 

می رم از:دوست دارم دوست دارم

جرم من رو روی لب هات بنویس

بذا گم شم توی این شهر شلوغ

دنبالم بیاد یه عمر ماشین پلیس

 

تو گوشم دوباره آژیر می کشن

تو داری گوشواره تو در میاری

من از اینجا هم دارم می بینمت

تو ولی از دل من خبر داری؟

 

تو فقط فکر فرار تو سرته

کفشاتم جلو جلو می خوان برن

نمی تونی بری اما عزیزم

تو محاصره شدی تو دل من

 

دل ِ ﻤ َ...هنوز توی خیابونم

پشت یه ویترین خالی واستادم

توی شیشه خودمو دید می زنم

کاش یادم می رفت یاد چی افتادم!..

 

 شعرهای من را می توانید در اینجا بخوانید!

 


نویسنده: سیده صدیقه حسینی
ساعت: 10:3
تاریخ:
پنجشنبه یکم فروردین 1387

 


 

 

 

وقتی به جز نگاه تو چیزی نداشتم

جای غزل  ترانه برایت گذاشتم

این هم همان ترانه ای که قولش را داده بودم.نمی دانم ترانه هایم چقدر طرفدار دارد ولی این را می دانم که همه «صدیقه حسینی» را با غزلگیجه هایش می شناسند و لااقل از کامنت های پست قبل معلوم بود که خیلی نگران من و آینده ی شعریم هستند و نمی خواهند که غزل را رها کنم!!

می خواهم برای بار هزارم بگویم که من با غزل عاشق شدم و عشق اول و آخرم غزل است و این ترانه ها و سپیدها و داستان هایی که می نویسم هیچ کدام جای غزل را برایم پر نمی کنند.هیچ کدام!

 و اینکه در اینجا با غزلگیجه هایم منتظرتان هستم.

 

دلم هنوز گرفته مثل یه بچه لاک پشت

 

بیا دوسم داشته باش!حتی یه بند انگشت

 

عروسکم دوسِت داشت،خودم هزارتا بیشتر

 

نذار حالا که رفتی ،بهم بگن چه بهتر

 

ببین کی عاشق تره؟خودت قضاوت بکن

 

نگو به دوری من یه جوری عادت بکن

 

می گذرم از این روزا غمگین تر از همیشه

 

می خوام بیام کنارت ،نمیذارن....نمیشه

 

شعراتو حتی دیگه نمی ذارن بخونم

 

هی از خودم می پرسم:منتظرش بمونم؟

 

انقد دیوونتم که بهت حسودیم میشه

 

ازم بگیر عزیزم هر چی وروودیم میشه

 

فقط بذار یه گوشه تو قلب تو بمونم

 

بگو که بر می گردی!بذار منم بدونم

 

 


نویسنده: سیده صدیقه حسینی
ساعت: 6:59
تاریخ:
دوشنبه چهارم تیر 1386

 


 

نمی دونم لازمه بگم که این ترانه باید با آهنگ رپ خونده بشه یا نه ، که تقدیمش می کنم به همه ی بچه های کلاس نرگس 1 و گروه رپ خودمون " عروسک مصنوعی"! که چقدر  با مینا ، ساناز ، مریم ، مونا ، حمیده ، نگین ، شیما ، لنا ، شادی ، آرزو و از همه مهم تر مهشید عزیزم خاطره دارم و حالا چقدر دلم براشون تنگ میشه!برای همه ی خندیدنامون، برای اون موقع هایی که امتحانا رو کنسل می کردیم ، برای وقتی که از سر و کول هم بالا می رفتیم ، برای زنگ تفریح ها ، برای گروه هانگالااااااااااااا و برای همه چیز..... و اینکه چقدر دلم می خواست به همشون لینک می دادم ولی حیف که.....

 

اما ترانه:

حالا برو گمشو / نمی خوامت دیگه / با بغض و گریه / داره به تو میگه

هی می کشه سیگار / د َس از سرم بردار / توی انتظارش / دیر می کنه قطار

 

تیک تیک ساعت / عشقی که راحت / میشه فراموش / هی به تو لعنت....

قلبتو پس داد / از چشت افتاد / باز توی کوچه / خالی و پوچه

 

داره می خونه: / نمی خوامت احمق / در می زنه تق تق / که ول کنم نیست/ نگاه داغش

به من میگه باز / برم سراغش / داغ می شم از درد / عشقمی برگرد/ قهری هنوزم/دارم می سوزم

 

به عکس نازت / هی چش می دوزم / باز مث سابق / دیوونه و عاشق/ اون ور گوشی / صدای هق هق

برات تپیده / قلب یه دختر  /  ردّه تماسات / روزای آخر / داغ می شم از درد / عشقمی بر گرد

 

عشقمی برگرد....

                                              عشقمی بر گرد.....

 

 اینم تقدیم به کلک ترین کلک زندگیم:

                                         

با شیطنت دوباره به قلبم کلک زدی

چیزی نگو عزیز مگر کم کلک زدی؟

تو بچه ای همیشه و هی گریه می کنی

با این بهانه قید مرا هم کلک!....زدی

 

 

 

وبلاگ  غزلگیجه  هم به  زودی با غزل هایم به روز می شود

 

 

 

 


نویسنده: سیده صدیقه حسینی
ساعت: 19:13
تاریخ:
جمعه یازدهم خرداد 1386

 


 با دو تا از جدیدترین شعرهایم در وبلاگ غزلگیجه به روزم و منتظر:

http://www.ghazalgije68.blogfa.com 

 

پدر جدول / حل می شود درون اتاق

و یادش نیست

دختری را که روی جدول راه می رود

می لرزد

 شکل این روزها که روزنامه کنار چند خط شومینه ی روشن

تکانت می دهد....

اینجا درست خیابان هفدهم بود

کوله پشتی ام درد گرفته از عمودی های گیج

از چشم های ترش

که قدر موهای نداشته ی سرتان هوایت را داشت

حالا سرنگ های غلیظ هم

 سرفه های خونی ات را نمی مکند

باز برایت حرف در آوردند

حرف در می آورند

 حل نمی شوی

 حرفی نیست

هنوز 1368 خانه خالی تر است

که بغض کنی....

 

 وبلاگ غزلگیجه های من

 

 

 


نویسنده: سیده صدیقه حسینی
ساعت: 7:26
تاریخ:
جمعه بیست و چهارم فروردین 1386

 


 

اول از همه ممنونم از تمام کسانی که در این مدت کنارم بودند و نگذاشتند جای خالی وبلاگ حذف شده ام را حس کنم هرچند جای آن وبلاگ و آن خاطره ها تا همیشه خالی ست...

دوم از همه ورود خانوم هدی قریشی عزیز را به دنیای وبلاگ تبریک می گویم!هنوز خودم هم نمی دانم چقدر ولی می دانم که خودش و شعرهایش را صمیمانه دوست دارم....دیدن وبلاگ دوست عزیزم «مهناز یوسفی» هم خالی از لطف نیست حتما ً سر بزنید و لذت خواندن شعرهایش را از دست ندهید.

واین که این روزها دارد اتفاق های خوبی برای من و شعرهایم می افتد هرچند هنوز هم انجمن شعر نمی روم و هنوز هم کسی هست تا اعصاب شعرهایم را خط خطی کند که با خیال راحت اسم خودش را زیر غزلهای من بنویسد و بعد....بگذریم!

برویم سراغ عاشقانه ای که منت کشی دخترک از چشم های توست اگر...اگر قبول کنی!

 

قهر فرشته ها نه عزیزم قشنگ نیست

آهسته باز اشک بریزم قشنگ نیست

 

در این اتاق تب زده هی می تپم ببین

دلواپسی قلب مریضم قشنگ نیست

 

سینی چای و چشم منی گریه می شود

تلخ است شکل چای غلیضم،قشنگ نیست

 

یک روز آمدی و همه چیز من شدی

من بی تو باز بی همه چیزم...قشنگ نیست؟؟؟

 

 

 و دوستدار تو هستم اگر نخواهی هم....

 

فصل فصل تگرگ و مرگ و برگ عصرهای سپید و سرسنگین

برف هی پشت برف می آمد از نگاه قشنگ تو پایین

 

حرفهایت هنوز یادم هست قول دادی که مال من باشی

توی این کوچه ها قدم/می شد خاطراتم کنار تو شیرین

 

روی این صندلی تکان می خورد روزهایم شبیه یکدیگر

خواب هایم تو را فقط می دید :شیطنت های دختری غمگین

 

حال و روز مرا نمی فهمی با خودم حرف می زنم وقتی

توی گوشم دگر نمی پیچد،خنده های همیشه آهنگین

 

یا مقلب قلوب والابصار...قلب سارا نمی تپد انگار

توی این هفت سین رویایی جای خالی بودن یک سین!

 

رو غزلگیجه هام کلیک کن!


نویسنده: سیده صدیقه حسینی
ساعت: 19:43
تاریخ:
یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1385

 


امشب تمام خاطره ها زیر و رو شده

هی بغض در گلوی غزل ها فرو شده

 

قلبت گرفته باز ببین درد می کند

این اتفاق تازه تو را مرد می کند

 

هی توی دسته های عزا راه می روی

و فکر می کنی که چرا؟..._راه می روی_

 

روی تمام خاطره ها خیس می خوری

از دست شعرهای خودت باز دلخوری

 

***

صحرای تشنگی ست که فریاد می زند

و کربلاست اینکه تو را داد می زند

 

موهای زینبت همه پر پر سپید شد

عباس در مقابل چشمش شهید شد

 

اینجا نشسته توی عطش در برابرش

هی تکه تکه های تنش در برابرش

 

شش ماهه ات دوباره دلش آب می شود

گهواره اش دوباره ببین خواب می شود

 

سر نیزه های خونی و آن قلب های سرد

بغضش امان نمی دهد و ....باز گریه کرد

 

این گریه های دق زده ی یک فرشته است

یک کوفه هی برای تو نامه نوشته است

 

این ماجرا تمام جهان را جویده است

عاشق تر از نگاه حسینش ندیده است!!!

 


نویسنده: سیده صدیقه حسینی
ساعت: 16:42
تاریخ:
دوشنبه سی ام بهمن 1385

 


قالب از نازنین
Www.Naazanin.coM